آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 17 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

قول بستنی

من دوبار به آیلایی قول بستنی قیفی (که از دستگاه فرت می ریزن ) دادم  و قتی برای خرید رفته بودیم من هم الوعده وفا کردم  و فکر می کنم حسابی بهش چسبید آخه دختر من عاشق دلخسته بستنی هست   نمی دونم این دیگه چه نوع علاقه ای هست هر موقع از جلوی خونه ای که در پارکینگش به صورت سراشیبی هست رد می شیم می گه مامان بریم پایین و از من عکس بگیر این هم نمونه اش هست این هم بستنی برای بار دوم از هولش ریش و سبیل از نوع بستنی رو صورتش کشیده چه با عشق گاز می زنه از هیجان خوردن بستنی چشاش گرد گرد شدن ...
1 شهريور 1393

آیلا و موناجون

یک روز تابستونی عمو دکتر لطف کردن و ما رو برای چیدن آلوچه به باغشون دعوت کردند در ضمن یکی دیگه از دوستان هم دعوت بود که دخترش مونا هم با باباش اومده بود و اونجا این دوتا کوچولو که تقریبا دو سال با هم اختلاف سنی دارند دوست شدند و من هم چند تا عکس انداختم آیلا به سرعت داره می ره مونا رو بلند کنه که خودش بشینه مثل اینکه بالاخره دارن به توافقی می رسن ...
1 شهريور 1393

شیطونک مامان

این دخملی من خیلی شیطون و بلا شده چند روز پیش دور از چشم من به عمه سارا برگشته گفته عمه سارا جون تو رو خدا یک روز نرو سر کار من رو ببر شاهگلی ، عمه سارا هم لطف کرده و یک روزاز کار و زندگی افتاد تا خانمی رو به شاهگلی ببره . تازه بعد از اونجا هم خودش رو خونه عمه سیما جون مهمون کرده و از اونجایی که خودش ظهر ها معمولا نمی خوابه لیلا  و نگار که رفتنتد استراحت بکنند بعد نیم ساعت برگشته به عمه سیما گفته بچه ها بیدار نشدند برم بیدارشون کنم دیر می شه ها  به این می گن دختر دایی آن تایم ...
1 شهريور 1393